تبليغاتX
کوانتوم شعر

کوانتوم شعر
قالب وبلاگ
«هوراشيو! در زمين و آسمان چيزهايي است بيش از آن‌كه فلسفهء تو به خواب ديده باشد».هملت

تابش جسم سیاه اولین نمونه از مواردی است که فیزیک کلاسیک از حل ان عاجز بود و تشریح این پدیده توسط پلانک منجر به پیدایش مفهوم نامانوس کوانتوم گردیدمفهومی که به دلیل ماهیت غیر قابل پیشبی نی و عدم قطعیتش توسط بزرگترین دانشمندان روزگار ما نیز مورد تردید قرار گرفت و پذیرفته نشد جمله معروف انشتین که خدا تاس نمی اندازد در ارتباط با این ویژگی فیزیک کوانتوم بود که بزبان اورده شد اما گذشت زمان و برسی بیشتر و بهتر پدیده های طبیعت دانشمندان منتقد این نظریه ی جادویی را مجبور به پذیرش این مفهوم کرد

اما جسم سیاه چیست ؟                

منظور فیزیکدانان از جسم سیاه الزامن جسمی نیست که سیاه رنگ باشد بلکه جسمی است که جذب کننده کامل و گسیلنده کامل انرژی باشد این جسم همه طول موجهای نوری را که به ان میتابد جذب میکند وقتی این جسم را گرم کنیم همه ی طول موجهای موجود در طیف را گسیل یا تابش میکند البته این خودش قانون کیرشهف است در طبیعت چه چیزی میتواند یک جسم سیاه باشد ؟

چیزی که بیش از هر چیز به جسم سیاه نزدیک است کره ای با یک روزنه ی کوچک است نوری که از داخل این روزنه وارد کره ی مذکور شود انقدر در دیواره های داخلی بازتابیده و توسط دیواره جذب میشود تا همه ی نور فرودی به داخل کره توسط دیواره ها جذب شود حال اگر این کره را گرم کنیم تمام طول موجهای جذب شده را گسیل میکند

خوب کجای این مساله ساز است که فیزیک کلاسیک قادر به حل ان نیست؟

برای توضیح این پدیده احتیاج به چند نمودار است که به طریق تجربی بدست امده بود یعنی محققان ان زمان وقتی تابش جسم سیاه را مورد برسی قرار دادند به نتایجی رسیدند از جمله اینکه هر چه دمای کره را افزایش میدهیم بیشترین مقدار تابش به سمت طول موجهای کوتاهتر میرود یعنی اگر ما کره را تا دمای پانصد درجه حرارت دهیم کره شروع به گسیل امواج میکند که شامل همه ی طول موجها است از امواج فرو سرخ تا نور مرئی تا امواج فرا بنفش اما اگر در این دما بیشترین مقدار تابش مربوط به نور فرو سرخ باشد در دمای بالاتری که کره را گرما میدهیم مثلن در دمای هفتصد درجه باز هم همه ی طول موجها تابش میشود اما این بار بیشترین تابش مال نور نارنجی است که طول موج کوتاهتری دارد و به همین ترتیب اگر باز هم دمای کره را افزایش دهیم این بار بیشترین مقدار تابش مربوط به امواج زرد میشود دانشمندان شروع به یافتن رابطه ای برای فهمیدن این موضوع کردند و به اصطلاح خواستند این پدیده را به زبان ریاضی در اورده و برایش فرمولی استخراج کنند اما چیزی که بدست می امد این بود که اگر ما دمای کوره را باز هم افزایش دهیم بیشترین مقدار تابش در ناحیه فرابنفش به قدری خواهد شد که اگر کسی در جلوی کره بیاستد و به ان نگاه کند این موج پر انرژی او را خواهد سوزاند و جزغاله خواهد کرد اما در عمل میدیدند که همچین اتفاقی نمی افتد

تمام تلاشها برای یلفتن رابطه ای که بتواند انچه را که اتفاق میافتد نشان دهد بی نتیجه مانده بود چرا؟

اشکال کار در پیش فرضهایی بود که برای تابش امواج از کره در هنگام گرم کردن ان میگرفتند که تمام این پیش فرضها منطبق بر قوانین مکانیک نیوتنی و مکانیک اماری ماکسول و به طور کلی فیزیک کلاسیک بود

در سال 19000 ماکس پلانک که در ان زمان فیزیکدان المانی نا شناخته ای بود تصمیم به مطالعه تابش جسم سیاه گرفت او کوشید معادله ای ریاضی به دست اورد که شکل و مکان منحنی های موجود روی نمودار توزیع طیفی را توجیه کند پلانک فرض کرد اجسام سیاه حاوی ذره های ارتعاش کننده ی ریزی در دیواره های خود هستند او انها را تشدید گر های کوچک نامید [توجه داشته باشید که نامی از اتم نیست ]به علاوه فرض کرد این تشدید گرها طبق قوانین فیزیک پذیرفته شده در ان زمان تابش را به صورت پیوسته گسیل میکنند [ یعنی اینکه این نوسانگرهای دیواره کره گرم شده در اثر ارتعاشهای خود تمامی طول موجهای موجود در طیف نور را تابش میکند از طول موجهای بلند که انرزی کمتری دارند  مانند امواج فرو سرخ تا طول موجهای متوسط مانند نور زرد که فرکانس بیشتری نسبت به نور قرمز دارد تا نورهای بنفش و فرابنفش که حاوی طول موجهای کوتاه و فرکانس بالا و در نتیجه انرژی بیشتر میباشد و همین پیوسته فرض کردن تابش توسط نوسانگرهای دیواره بود که مانع حل این مساله میشد چون با این فرض پیش بینیها ی نظری با ازمایشات تجربی همخوانی نداشت ]

همه ی این قوانین میتنی بر قانون های بنیادی مکانیک بودند که ایزاک نیوتون مطرح کرده بود اما پلانک نتوانست بر اساس این فیزیک فرمولی بدست اورد و وقتی کوشش هایش به نتیجه نرسید به این فکر افتاد که مکانیک مربوط به داخل این نوسانگرها[اتم] باید تا اندازه ای با قوانین نیوتن تفاوت داشته باشد او به فکر مطرح کردن قانونی جدید افتاد این کار جرئت زیادی میخواست چون با این کار برخی از قانونهای تثبیت شده فیزیک را به چالش میطلبید پلانک کار خود را با این فرض اغاز کرد که تشدید گرهای دیواره ی جسم سیاه انرژی را به صورت پیوسته جذب یا گسیل نمیکنند بلکه این کار به صورت گسسته صورت میگیرد[برای فهمیدن این موضوع مثالهای متفاوتی زده میشود اما مثال نردبان  و سطح شیبدار برای فهمیدن تفاوت پیوسته و گسسته تا اندازه ای گو یاتر و عینی تر از بقیه است به این صورت که برای رفتن به پشت بام میتوانیم از یک سطح شیبدار استفاده کنیم یا از یک نردبان در مورد اول میگوییم که ما میتوانیم به هر نقطه ای از سطح شیبدار که میخواهیم پایمان را بگذاریم و به بام برویم این نمونه ای از یک مورد پیوسته است اما اگر از نردبان استفاده کنیم فقط میتوانیم پایمان را روی مکانهایی که پله کان وجود دارد قرار دهیم و در فاصله ی بین پله کان ها چیزی وجود ندارد نردبان نمونه ای از مورد گسسته میباشد ]او گفت که این فرایند همواره و تدریجی نیست بلکه پلکانی است پلانک گفت که هر تشدید گر انرژی را در بسته های کوچک جذب میکند و گسیل انرژی از ان نیز در بسته های کوچک صورت میگیرد او این بسته ها را کوانتوم نامید

[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 22:55 ] [ سروش رستمی ]
من خنده دار بودن نوشتن را به خنده دار بودن ننوشتن ترجیح میدهم این حرف ویسلاوا شیمبوریسکا را یادم نیست کی خواندم یا شنیدم اما از ان روز به بعد هر بار در دوراهی نوشتن و ننوشتن قرار میگیرم این جمله مرا به نوشتن سوق میدهد این بار هم مدتیست در دوراهی بودن یا نبودن نوشتن درباره موضوع مورد علاقه ام اتم بودم و تصمیم به نوشتن گرفتم تا مطالعاتم درباره اتم را جم و جور کنم در حرفهایی که با دوستان یا دانش اموزان میزنم متوجه شده ام که تقریبن چیزی درباره اتم نمیدانم و همینطور فهمیدم تصورات بسیار غلطی درباره اتم وجود دارداز تصور دیدن اتم بوسیله میکروسکوپ الکترونی تا تصورات غلط درباره مفاهیم پیرامون اتم مثل اوربیتال یا اصل عدم قطعیت همینطور با ازمایشات فراوانی که در این چند ساله در مراکز فیزیک ذرات بنیادی مانند سرن صورت گرفته یافته های بسیاری در این حوزه بدست امده و مفاهیم جدیدی پا به عرصه وجود گذاشته اند همینطور مفاهیمی دوباره مطرح شده و مورد توجه واقع شده اند مانند نظریه ریسمانها و جهانهای موازی و بسیاری دیگر که اطلاعات اندکی از انها داریم و سوالات فراوانی در ذهن دانش اموزان و خودم وجود دارد در این سری تلاش میکنم تا مطالعاتم را در این حوزه بنویسم تا چه پیش اید

در کتابهای درسی نوشته شده که اولین بار دموکریت واژه اتم را به کار برد و معنای ان تقسیم ناپذیر است یعنی اگر ما ماده را به قسمتهای کوچکتر تقسیم کنیم این تقسیم نمیتواند تا ابد ادامه یابد و در جایی متوقف میشود و ما به ریز ترین واحد تشکیل دهنده ان ماده میرسیم که بیشتر از ان نمیتوانیم کار تقسیم را ادامه دهیم و ان ریزترین بخش هر ماده که دیگر تقسیم نمیشود را اتم مینامند این که دموکریت یا دموکریتوس در ان دوران چرا این مفهوم را مطرح کرده جای تامل دارد ایا پاسخی بوده به یک سوال علمی یا در راستای حل یک معضل  فلسفی بوده و چه ارتباطی با مکتب اتمیسم دارد و مکتب اتمیسم چه میگوید خودش داستان دیگری است که حتمن به ان خواهم پرداخت اما جالب است بدانیم موضوعی که ریشه ان به مکتبهای قدیمی یونان میرسد و جان دالتون شیمی دان انگلیسی از مفاهیم اتمی برای پیش گویی خواص شیمیایی عناصر استفاده میکرد همواره مورد تردید بود تا محاسبات انیشتین و ازمایشهای یک فرانسوی به نام پرن شکاکان را وادار به پذیرش وجود اتم کرد  اما چه شد که کوانتوم و به تبع ان اتم پا به عرصه علم گذاشت تقریبن در همه جا چند مورد اورده شده که به عنوان زایش فیزیک کوانتوم از ان یاد میکنند مواردی که فیزیک کلاسیک قادر به توجیه ان نبود و توصیف این چند پدیده دری از علم را به روی بشزیت گشود که هنوز هم گشوده باقی مانده است و درک بشزیت از هستی و خودش را دگرگون کرده است و اما پدیده های مذکور

1-تابش جسم سیاه و فاجعه فرابنفش

2-اثر فوتوالکتریک

3-خطوط روشن طیف نوری

در ادامه به تشریح این سه پدیده میپردازم

[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 21:53 ] [ سروش رستمی ]

فیلم مراسم را بخاطر بازی انتونی هاپکینز نگاه کردم و فکر نکنم بشود سکوت بره ها و هنر نمایی هاپکینز را در این فیلم دیده باشی و بتوانی از کنار فیلمی که بازیگرش هاپکینز باشد به اسانی بگذری و وسوسه دیدنش ارامت بگذارداما کاش این فیلم را نمیدیدم و هاپکینز برایم دکتر هانیبال باقی میماند و پدر لوکاس نمیشد هر چند بازیگریهای فیلم بد نیست و در مواقعی  جای تحسین دارد اما ضعف فیلم در داستان و ریخت و پاشهای استعاری و سمبلیک و ارجاعات با واسطه ایست که به بیرون از فیلم میکند و فیلم را بجای تبدیل کردن به رمان مهیج شبیه کاری که در کد داوینچی یا با کمی اغماض استیگماتا صورت گرفته تبدیل به دایره المعارفی میکند که هیچ انگیزه ای برای ادامه خواندنش نیست اما از انجا که بی هنران نظر بر عیب کنند تصمیم گرفتم نکات مثبت فیلم را که بنظرم جالب امدند را بگویم یکی از این نکات جالب نحوه تسلط و بیرون کشیدن شیطان از بدن انسانهایی است که جن زده شده اند و این کار با دانستن نام شیطان امکان پذیر میشود یعنی کشیشی که باید شیطان را از بدن فرد جن زده خارج کند باید تلاش کند تا نام شیطانی که بدرون فرد نفوذ کرده را بفهمد ایده ای قابل فهم که ریشه در اسطوره ها و باورهای کهن دارد هر چند نحوه انجام این کار چنان مضحک است که به فیلم را به کمدی تبدیل میکند یعنی گرفتن صلیب به سمت فرد جن زده و از شیطان نفوذ کرده بدرون فرد خواستن که نامش را بگوید اما برگردیم به اسطوره نام و تسلط بر فرد یا جن با دانستن نام ان فرد یا شئی یا جن میدانیم که درداستان های شاهنامه نیز پهلوانان نام خود را به حریفشان نمیگفتند و تراژدی رستم و سهراب را هم که بخاطر ندانستن نام همدیکر روی میدهد بیشتر با همین موضوع توجیه میکنند هر چند وجود دستهایی در داستان برای پنهان ماندن نام این دو پهلوان نیز در کار بوده است در اندیشه های اسطوره ای کلمه جایگاه مهمی دارد این جمله تورات که در اغاز هیچ نبود کلمه بود وان کلمه خدابود مبین همین نگاه و باور است در قران کریم هم امده است که خدا پس از خلق انسان اسامی را به او اموخت که تفاسیر متعددی از این ایه شده است یا کلمه را نور دانسته یا مسیح را کلمه معرفی کرده همه ی این اشارات به معنای وجود مستقل کلمه است و این که دارای وجود میباشد و تنها یک صوت نیست جادوگران نیز با خواندن ورد و قدرت جادویی کلمات میخواهند بر حوادث غلبه کنند هنوز هم باورهایی وجود دارد که در هنگام طوفان فریاد کشیدن باعث دور راندن طوفان میشود یا خواند ورد و کشیدن فریاد اهریمنی را که میخواهد ماه یا خورشید را در هنگام کسوف و خسوف ببلعد دور میکند قدرت هر خدایی هم در نامهاییست که دارد از اینروست که دانستن اسم اعظم قدرت بینهایتی به انسان میدهد در داستان حضرت سلیمان نیز امده است که وزیر او با دانستن اسم اعظم بود که توانست تخت بلقیس را در کمتر از چشم بر هم زدنی به نزد سلیمان بیاورد این موضوع که قدرت هر خدایی در نامش هست در مورد انسانها نیز صادق است اگر کسی نام دشمن را بد اند بر او پیروز میشود از همین روست که رستم در جواب سوال اشکبوس که نامش را میپرسد نامش را نمیگوید

بدو گفت خندان كه نام تو چيست

تن بى‏ سرت را كه خواهد گريست‏

تهمتن چنين داد پاسخ كه نام

چه پرسى كزين پس نبينى تو كام‏

مرا مادرم نام مرگ تو كرد

زمانه مرا پتك ترگ تو كرد

میبینیم که رستم بیم دارد که نامش را بگوید گویا اجنه و شیاطین فیلم مراسم نیز این مورد را خوب میدانند و اسمشان را به راحتی در فیلم نمیگوید 

اما مورد دیگری که توجه مرا جلب کرد لوکیشن بسیاری از سکانسهای فیلم بود یعنی کلیسای سن پیتر با دیدن این کلیسا در فیلم یاد مستندی بسیار زیبا افتادم با عنوان معماری به نام خدا که در باره ساخت کلیساهای معروف از ایا صوفیه تا ساگرادا فامیلیا و کلیساهای مدرن امروزی میباشد داستان کلیسای سن پیتر در این فیلم مستند از انجا اغاز میشود که :با اغاز قرن شانزدهم بزرگترین مکانهای مقدس مسیحیان بدست مسلمانان افتاده است ایاصوفیه تبدیل به مسجد شده و مقبره مقدس در اورشلیم تحت فرماندهی پادشاه مسلمان سلطان با یزید دوم قرار دارد در رم پاپ ژولیوس دوم به خاطر از دادن این دو نماد معروف بسیار ناراحت است

این شرایط نگران کننده او را وادار به ساخت کلیسای جدیدی میکند عظیم ترین بنای الهی که مقصد زائران مسیحی خواهد شد ارتفاع گنبد ان 138 متر و مساحت بنا نزدیک سه هکتار خواهد شد و تا 60000 عبادت کننده را در خود جای خواهد داد برای ساخت این بنای عظیم بزرگترین نوابغ رنسانس باید حضور داشته باشند و از اولین معمار ان دوناتو برامانته که از شروع کار در سال 1506 تا هشت سال بعد که فوت میکند تا سی و دو سال بعد که یکی از بزگترین نوابغ جهان در مجسمه سازی کار را بدست میگیرد معماران بزگ زیادی به کار مشغول میشوند اما نام این ابغه را میشد از روی مجسمه های زیبای این کلیسا که در فیلم هم گهگاه نشان داده میشود حدس زد و او کسی نیست جز میکل انژ همو بود که پی به اشکالات اساسی در معماری اولیه برد و ضخامت ستونهای نگهدارنده گنبد اصلی را به شش متر افزایش داد و قطر گنبد را به 43 متر رسانید این معمار و مجسمه ساز و شاعر اومانیست رنسانس به شدت مذهبی بود و در ازای کارش در این کلیسا که به اصرار پاپ پل دوم در هفتاد و یک سالگی ان را پذیرفت و تا اخر عمرش که هجده سال طول کشید در ازای کارش هیچ پولی دریافت نکرد و پس از صدو پانزده سال که کار کلیسا تمام شد نه پاپ و هفده معمار بر روی این بنا کار کرده بودند و بنایی ساخته شده بود که 138 متر ارتفاع گنبدش بود و وزن گنبد ان 14000تن بود و از ان پس الگویی بسیاری از گنبد ها و بناهای معروف شد از ان جمله بنای کنگره امریکا در واشنگتن

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 0:57 ] [ سروش رستمی ]

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 17:37 ] [ سروش رستمی ]

[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 14:45 ] [ سروش رستمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب